مولف ناشناخته
43
تاريخ شاهى ( فارسى )
كسى كه مال پادشاه به رشوت ستده باشد و او را به سبب آن چيزى نستانند ، سيم بلارغو و چيزهاء كم شده « 1 » ، چهارم [ 91 ] غايبانهء كسانى كه مرگ و زندگانى ايشان معلوم نباشد و ايشان را وارث نبود ، و اين هردو را چون خداوند مال بازآيد عوض مال به او دهند . و اين همه مصالح پادشاهى بود ، و الّا آنچه از ياغيان و دشمنان ملك يابند دو گونه بود : يكى آنكه لشكر گرد كند ، از اسير و چهار پاى و سلاح و مال آنچه به بهادرى گرفته باشد به ايشان دهند ، از باقى ، پنج يك پادشاه جهة خاصهء خود برگيرد و باقى بر لشكر قسمت كند : سوار را دو دهند و پياده را يكى ؛ ديگر آنچه لشكر نيافته باشند مانند آب و زمين و چهار پاى و مال كه از حساب مملكت در ولايت بود ، آن از حساب مال پادشاهى باشد . و اما آنچه از كفايت حاصل كند چهار نوع باشد ؛ اول آنچه از آبادان كردن خانها بود كه آبادان نبوده باشند يا آنچه خراب شده باشد بعد از انك حق مالكان بدهد ، دوم آنچه از كانهاء زر و سيم و آهن و مرواريد [ 92 ] و ديگر كانها برآيد ، سيم آنچه از كار خانها و ملكهاء زرخريد حاصل شود ، چهارم آنچه از صيد دريا و بيابان به پادشاه رسد ، و اين جمله خاصهء پادشاه بود . و اين جمله رسم پادشاهان گذشته است ، و درين روزگارهاء نزديك ، بعضى مالهاء ديگر درافزودهاند : اول فرعها كه از مالها ده و يازده و دوازده مىستدند جهت مرسوم كارگران . دوم مالى [ كه ] از اوران « 2 » يا از خراباتها ستدهاند ، سيّم مالى كه از قباله دادن بعضى حرفتها زيادت مىكردند ، چهارم مالى كه ميراث كسانى كه خويشان دور داشتهاند مىگرفتند ، و اين مالها پسنديده نداشتهاند . و پادشاهان بزرگ از گرفتن چند مال ننگ داشتهاند : اول گرفتن باج و بدرقهء راهها و كشتىها ، دوم آنچه از تباه كردن زر و سيم حاصل كنند ، سيم از مالى كه به سبب گناهها از مردم ستانند كه كشتن و زدن واجب شود ، [ 93 ] چهارم آنچه
--> ( 1 ) - شايد : گم شده . ( 2 ) - شايد : اوزان ؟